
مثنوی معنوی
در قلب قرن سیزدهم میلادی، صوفیای از بلخ دست به قلم میبرد تا راهی به سوی حقیقت بگشاید. اما این راه نه از طریق استدلال فلسفی و نه با وعظ خشک، بلکه از دروازه حکایت، تمثیل و نقل داستانهایی میگذرد که هر یک پردهای از اسرار عشق و معرفت را کنار میزنند. در این منظومهای شش دفتری، ما با شیری روبرو میشویم که به خرگوشی فریب میخورد، با کدخدایی که طوطیاش را آزاد میکند، با مردی که در میان حمام به خدا میرسد، و با صدها شخصیت دیگر که هر کدام آینهای از نفس انسان و سیر معنویاند.
شیوه روایت در این اثر چنان است که هر حکایت از دل حکایت دیگری سر برمیآورد و راوی با چابکیای سرگیجهآور از داستانی به داستان دیگر میپرد. زبان، زبان تمثیل است اما نه به شیوهای که معنا را در لایههای تاریک پنهان کند؛ بلکه شوخطبعی، طنز و گاه لحنی شگفتانگیز مستقیم، خواننده را همراه میکند. شعر همزمان عامیانه و عارفانه، ملموس و انتزاعی، از زمین تا آسمان در یک بیت سفر میکند. موضوع اصلی عشق است، اما نه عشقی رمانتیک یا احساسی، بلکه عشقی که سوزان، دگرگونکننده و راه رهایی از خود است.
این اثر برای خوانندگانی نوشته شده که حاضرند در پیچوخمهای متن گم شوند، که از پرسشهای بیپاسخ نمیهراسند و که میپذیرند حقیقت شاید در پوست موز لیز خوردن یک عارف یا در نگاه سگی در کوچه پنهان باشد. کسانی که دنبال آرامش فلسفی نیستند بلکه آمادهاند تا روحشان را به چالش بکشند، در این دفترها خانه پیدا میکنند.







